مرتضى راوندى
579
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خريد يك « كرسى » « 1 » را ندارد . مهمترين كالاهايى كه مىتوان خريدارى كرد ابريشم خام است كه در تابستان ، هر من لاهيجان آن 38 شاهى به فروش مىرسد كه كمى بيش از 40 ليور است . وضع راهها در عهد صفويه « فخر الدين ناى ، پسر خواجه شمس الدين سرابى ، گفت كه در تجارت به نواحى كرمان بوديم . نوكران اميرزاده مبارز الدين محمد يزدى در پيش كاروان آمدند و كاروان را باز داشتند و مبالغى وجوهطلب كردند . ما طبقى از شكر راست كرديم و ده طاقه صوف بر آن نهاديم و در نظر ميرزاده برديم ؛ باشد كه با ما مساهله كند . و راضى بوديم كه پنجهزار دينار زر بدهيم و از نوكران او خلاص يابيم . ميرزاده چون به ما نظر فرمود ، پرسيد كه شما از كجاييد ؟ گفتيم : ما سراويانيم ( يعنى اهل سراب هستيم ) . گفت : شيخ صفى الدين را ديده باشيد ؟ گفتيم : همه مريد شيخيم و توبه و تلقين از او بگرفتهايم . چون اين بشنيد ، ما را از سر پا بعزت در حضور خويش بنشاند . بعد از آن ، فرمود آنچه آوردهاند در محل قبول ما آمد ليك آن را خرج راه كنيد . آنگاه جوازنامه بنوشت و بداد كه نوكران و غير هم زحمت اينها ندهند . » « 2 » شتر جمازه : در سفرنامهء كاترينوزنو ، در عهد اوزون حسن ، ضمن بحث از مناسبات سلطان قاهره با سلطان عثمانى ، مىنويسد كه در ناحيهء ارزنجان « سفير سلطان قاهره با يازده جمازه نزد سلطان عثمانى آمد و تيرى كه بر نوك آن نامهاى بسته بودند به وى تسليم كرد . به زودى پاسخنامه را نوشتند و به او دادند و سفير و همراهان بر جمازه سوار شدند و رفتند و در يك روز مسافتى عظيم پيمودند ؛ زيرا جمازه چنان تندرو است كه بيش از هر چهارپا بىهيچ درنگ راه مىنوردد . « در كتاب انجيل ، جمازه تيزتكترين چارپايان در سفرهاى طولانى خوانده شده است . » « 3 » پيترو دلاواله هنگامى كه در بغداد بود و مىخواست مقدمات سفر خود را به ايران فراهم كند ، با يك قاطرچى ايرانى وارد گفتگو و مذاكره مىشود . وى در مكتوب اول خود ، مىنويسد : « اين قاطرچى مىخواست از پاشا دستخطى بگيرد تا به استناد آن ، بتواند باتفاق همراهان و با بار و متاع و كالاهاى خود ، آزادانه عبور كند و بعلاوه يكى از چاوشهاى پاشا نيز او را تا سرحد همراهى ، و در مقابل هرگونه حمله و يورشى كه ممكن بود از جانب سربازان بطور انفرادى يا دستهجمعى به كاروان صورت گيرد ، حفاظت كند . » « 4 » « تمام شب را بسرعت و بدون توقف راه پيموديم . قاطرها و اسبهايى كه در اختيار داشتيم بسيار راهوار و چالاك بودند . پس از شش روز در هارونيه ، بار افكنديم و توقف كرديم ؛ ولى در مدت شب ، بكرات ، دزدانى كه با استفاده از تاريكى براى سرقت اشياء
--> ( 1 ) . Kersey ؛ منظور پارچهء پشمى است . ( 2 ) . توكل بن اسماعيل ( ابن بزاز ) ، صفوة الصفا . ص 208 . ( 3 ) . سفرنامههاى ونيزيان در ايران ، پيشين . ص 225 - 224 ( به اختصار ) . ( 4 ) . سفرنامهء پيترو دلاواله ، پيشين . ص 2 .